skip to main
|
skip to sidebar
عاشق تنها
۱۳۸۷ تیر ۲۸, جمعه
نقاشي روي ديوار بود
اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم
اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کرد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
بايگانی وبلاگ
▼
2008
(9)
▼
ژوئیهٔ
(9)
تحمل کن عزیز دل شکستهتحمل کن به پای شمع خاموشتحمل...
اگر آن سارایزدی بدست آرد دل ما را *** به لبخند ...
این شعر راتقدیم میکنم به ساراکه خیلی دوستش دارمبای...
نقاشي روي ديوار بود اي کاش کودک بودم تا از ته دل م...
عشق فراموش شدهتو که میدونی عشق منی دوست دارمواسه چ...
تن محنت كشي ديرم خدايا دل حسرت كشي ديرم خدايا ز ش...
اي عشق مدد كن به سامان برسيم چون مزرعه تشنه ...
گویند حریم کعبه در داشته است از سیزده رجب خبر د...
شعر
درباره من
حامد ابراهیمی
یزد, یزد, Iran
مشاهده نمایه کامل من
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر